پائولو کوئلو چاپ
توضیح پائولو کوئلیو:
مشاهده شبکه های دنیا
بدون نیاز به هزینههای اضافی فقط با این نرمافزار تمام شبکه ها را ببینید |
ماسک کوچک کننده بینی
ماسک چندکاره مخصوص بینی پاک کننده، کوچک کننده و فرم دهنده |
|
X
تبلیغات در بلاگ اسکای
|
|
باز بوی بهار می آید...
انگار دوباره باید شکفت و بالید و پیر شد و ... انگار دوباره باید زیستنی آغشته با مرگ را تجربه کرد!!! نمی دانم چرا بهار که می آید دلم می گیرد. نمی دانم چرا احساس غربت عجیبی که فقط در همین ایام به سراغم می آید، دلتنگم می کند. نمی دانم چرا به یاد پاییز و روزهای خوش با عشق بودن می افتم. بهار فصل من نیست. فصل شکفتن من پاییز است. فصلی که تو در آن زاده شدی. فصلی که هرساله تولدت را در آن جشن می گیرم. فصلی که لحظه لحظه اش را دوست دارم. فصلی که فصل مرگ می خوانندش، فصل شکفتن تو و آغاز جوانه زدن زندگی من است. در این فصل می شکفم، می بالم و هرگز پیر نمی شوم. مگر می شود که با تو بود و پیر شد؟
برای رسیدن به این جاودانگی، چه روزها که زیر باران های سرد پاییزی دست به دعا برداشتم و خیس خیس خیس می شدم... آخر، گفته بودی دعای زیر باران مستجاب است و چه خوش اقبال بودم که از تو شنیدم و به استجابت رسیدم. پاییز که "می خرامد در باغ" به حق که پادشاه فصل هاست. با این همه، قبل از هرکسی می گویم:
عیدت مبارک. بشکف و ببال و جاودانه بمان، ای نازنین تر از جان.
حدود سه سال پیش در چنین روزی مطلبی با نام "والنتاین نه! سپندارمذگان آری" را در وب گذاشتم. امروز، بهانه ای شد تا هم والنتاین فرنگی را به ایرانیان نوگرا تبریک بگویم و هم آیین دو هزار ساله ی ایرانیان را به سنت گرایان یادآور شوم.
به هر حال ما ایرانیان عادت داریم که مقلد فرهنگ بیگانگان باشیم و آیین گذشتگانی چون کورش کبیر را به دست فراموشی بسپاریم. کوروشی که همه قوانین مدنی جهان بر اساس منشور وی در حال اجرا هستند و جهانیان به او احترام خاصی می گذارند اما ایرانیان از او فقط نامی دارند و نشانی.
برای آگاهی در خصوص "سپندارمذگان" بر لینک فوق کلیک کنید.
حاج محمود کریمی (بر گرفته از سایت شهید آوینی)
برای دانلود بر روی گزینه ی امام حسین (ع) | ||||
ردیف | موضوع | اجرا | حجم | زمان |
1 | ای سحر شب بیماریم | 866 | 0:07:18 | |
2 | کربلا، یعنی فقان و زمزمه | 636 | 0:04:20 | |
3 | من و جدایت، ای دلربا خدا نکند | 122 | 0:01:01 | |
4 | دلم می خواد آقا جون ضریحتو بگیرم | 287 | 0:02:22 | |
5 | وقتی طبیعت فارق از قال و مقالم بود | 761 | 0:06:25 | |
6 | آب حیات ما اشک، ما مرده ایم بی غم | 339 | 0:02:48 | |
7 | دلم اسیر دام حسینه، کبوتر بین الحرمینه | 417 | 0:03:28 | |
8 | از کوچیکیم تا به حالا سر و پا احساسم من | 911 | 0:03:52 | |
9 | خون شد از این صحرا دلم، ای سوز اشکت قاتلم | 429 | 0:03:13 | |
10 | بعضی روزا فکرمی کنم بار گناهم | 927 | 0:07:01 | |
11 | می آید یارم منزل به منزل، از دل صحرا کاروان دل | 203 | 0:01:21 | |
12 | اگه منو رها کنی، کسی برام نمی مونه | 202 | 0:01:30 | |
13 | عشق حسین یار منه دیوونگی کار منه | 260 | 0:02:10 | |
14 | باز بی کس باز تنها، باز اشکم باز آهم | 728 | 0:05:29 | |
15 | دل من دوباره باز کرده بهونه حسین | 706 | 0:05:29 | |
حضرت عباس (ع)
حضرت اُمُّ البنین (س) | ||||
| ردیف | موضوع | اجرا | حجم | زمان |
| 1 | بنوش به یاد لب سقا | 955 | 0:07:17 | |
| 2 | با هر نفس پر می زنم دور سر ابوالفضل | 644 | 0:05:27 | |
| 3 | برای شیر مادره بچه اگر مثل شیره | 681 | 0:05:46 | |
!!!این مقاله را فرهنگی می نامم نه هنری!!!
چه بسیار بودند امثال فارابی ها که با ساختن آلات موسیقی اصیل ایرانی نام هنر را زنده نگهداشتند و یاد خود را جاودان ساختند. اما امروز. امروز هنرمند باید با درد زندگی کند. امروز هنرمند باید با شکم گرسنه بخوابد. امروز صدای هنرمند از صدای سازش شکسته تر است. امروز چهره ی هنرمند را کسی نمی شناسد. امروز هنرمند را آدم حساب نمی کنند چه برسد به اینکه به او زن بدهند؟!!! نمی دانم چگونه است که تا نام هنرمند را بر لب می بریم، او را معتاد، سیگاری، خمار ... لقب می دهند. راستی پرویز عزیز ما، مرحوم مشکاتیان را می گویم، چه بی صدا خاموش شد. راستی این روزها هنرمندی را نمی بینم که دیگر سنتور بزند؟!! نمی دانم مردم او را چه صدا می زدند اما می دانم که زمین با رفتن او سوت و کور شد. همان هایی که او و امثال او را بی عار بیکار صدا می زنند، این روزها چه سوت و کور و بی هیجان می زیند.
در کشورهایی که تازه کشف شده می خوانیمشان (یعنی بی تمدن، منظورشان آمریکاست) در آن کشور ها هنرمند جایگاهی ویژه و اعتباری خاص در چشم عموم دارند که حتی در موردشان، در خصوص وضعیت زندگیشان با آب و تاب سخن می گویند و مقاله پشت مقاله می نویسند. اما اینجا، در ایران عزیز ما، تنها چیزی که در خصوص هنرمند می خوانیم:
هنرمند ""شهیر"" ایرانی در گذشت!!!!!
اما به نظر من، باید با هنرمند چنین رفتاری بشود تا الهی تر شود و آهنگش، سرودش، اثرش را خدا بخرد نه خلق خدا.
بابا دوست دارم بابت تمام زحماتی که کشیدی دستانت را می بوسم و ممنونتم ---
پدر جان ، باش و با بودنت باعث بودن من باش . روزت مبارک . از صمیم قلب دوستت دارم . . . --- پدر جان با تمام وجود دوستت دارم . روزت مبارک . ---
نمک بر زخم من شیرین تر از خواب سحر گردد ، جگرها خون شود تا یک پسر مثل پدر گردد . ---
بابای عزیزم ، روز پدر رو بهت تبریک میگم و صمیمانه بر دستای پینه بستهات بوسه میزنم . --- پدرم با صمیم قلب از تو تشکر میکنم ، نه به خاطر اینکه به من محبت کردی و جوانمردیم آموختی ، نه به خاطر اینکه راه و رسم مردانگیم آموختی ، به خاطر اینکه با آن سیلی که به من زدی ، عشق و صفا و آزادگیم آموختی . پدر جان روزت مبارک . ---
پدر ، نام تو تکیه گاه من است . روز پدر رو خدمت شما پدر عزیزم تبریک عرض میکنم . ---
این اس ام اس جهت تبریک گفتن بچه های کوچک به باباشون هست و برای بقیه سنین توصیه نمیشود ، حتی شما دوست عزیز : بابای من بهترین بابای دنیاست ، هی . بابای من روی سر همه باباهاست ، هی
مردی خری دید به گل در نشسته و صاحب خر از بیرون کشیدن آن درمانده.
مساعدت را ( برای کمک کردن ) دست در دُم خر زده قُوَت کرد ( زور زد ).
دُم از جای کنده آمد. فغان از صاحب خر برخاست که ” تاوان بده !”
مرد به قصد فرار به کوچه یی دوید، بن بست یافت.
خود را به خانه ایی درافکند.
زنی آن جا کنار حوض خانه چیزی می شست و بار حمل داشت ( حامله بود ).
از آن هیاهو و آواز در بترسید، بار بگذاشت ( سِقط کرد ).
خانه خدا ( صاحبِ خانه ) نیز با صاحب خر هم آواز شد.
مردِ گریزان بر بام خانه دوید. راهی نیافت، از بام به کوچه ایی فروجست که در آن طبیبی خانه داشت.
جوانی پدر بیمارش را به انتظار نوبت در سایه دیوار خوابانده بود؛ مرد بر آن پیر بیمار فرود آمد، چنان که بیمار در حای بمُرد.
پدر مُرده نیز به خانه خدای و صاحب خر پیوست !
مَرد، هم چنان گریزان، در سر پیچ کوچه با یهودی رهگذر سینه به سینه شد و بر زمینش افکند.
پاره چوبی در چشم یهودی رفت و کورش کرد.
او نیز نالان و خونریزان به جمع متعاقبان پیوست !
مردگریزان، به ستوه از این همه، خود را به خانه قاضی افکند که ” دخیلم! “.
قاضی در آن ساعت با زن شاکیه خلوت کرده بود.
چون رازش فاش دید، چاره رسوایی را در جانبداری از او یافت و چون از حال و حکایت او آگاه شد، مدعیان را به درون خواند .
نخست از یهودی پرسید .
گفت : این مسلمان یک چشم مرا نابینا کرده است. قصاص طلب می کنم .
قاضی گفت : دَیتِ مسلمان بر یهودی نیمه بیش نیست.
باید آن چشم دیگرت را نیز نابینا کند تا بتوان از او یک چشم برکند !
و چون یهودی سود خود را در انصراف از شکایت دید، به پنجاه دینار جریمه محکومش کرد !
جوانِ پدر مرده را پیش خواند .
گفت : این مرد از بام بلند بر پدر بیمار من افتاد، هلاکش کرده است.
به طلب قصاص او آمده ام.
قاضی گفت : پدرت بیمار بوده است، و ارزش حیات بیمار نیمی از ارزش شخص سالم است.
حکم عادلانه این است که پدر او را زیر همان دیوار بنشانیم و تو بر او فرود آیی، چنان که یک نیمه جانش را بستانی !
و جوانک را نیز که صلاح در گذشت دیده بود، به تأدیه سی دینار جریمه شکایت بی مورد محکوم کرد !
چون نوبت به شوی آن زن رسید که از وحشت بار افکنده بود، گفت : قصاص شرعاً هنگامی جایز است که راهِ جبران مافات بسته باشد.
حالی می توان آن زن را به حلال در فراش ( عقد ازدواج ) این مرد کرد تا کودکِ از دست رفته را جبران کند. طلاق را آماده باش !
مردک فغان برآورد و با قاضی جدال می کرد، که ناگاه صاحب خر برخاست و به جانب در دوید .
قاضی آواز داد : هی ! بایست که اکنون نوبت توست !
صاحب خر هم چنان که می دوید فریاد کرد :مرا شکایتی نیست.
محکم کاری را، به آوردن مردانی می روم که شهادت دهند خر مرا از کره گی دُم نبوده است.
من حسینم. خون خدا، وارث نوح و آدم. سبط محمد، فرزند حیدر کرار.
من حسینم. حنجره ی زخم خورده تاریخ. تاریخ سال هاست که وام دار من است.
من حسینم و "انا الحق". حلاج بانگ انا الحق از من آموخت و بر دار رفت.
من حسینم. من خود عشقم. "در عشق دو رکعت است که وضویش درست نیاید الا به خون." من پیشنماز آن دو رکعتم.
من حسینم. بند از بند تنم بگشایند، گره انس مرا با راه علی نگشایند.
تسلیت باد ماه محرم