مشاهده شبکه های دنیا مشاهده شبکه های دنیا
بدون نیاز به هزینه‌های اضافی فقط با این نرم‌افزار  تمام شبکه ها را ببینید
ماسک کوچک کننده بینی
ماسک چندکاره مخصوص بینی
پاک کننده، کوچک کننده و فرم دهنده
X
تبلیغات در بلاگ اسکای

پائولو کوئلو  چاپ

تاریخ : 1 اردیبهشت 1391 در ساعت 5:42 PM

چه کسی غذای من را خورد؟
 
ما در سالن غذاخوری دانشگاهی در آلمان هستیم. یک دانشجوی دختر با موهای قرمز که از چهره‌اش پیداست آلمانی است، سینی غذایش را تحویل می‌گیرد و سر میز می‌نشیند. سپس یادش می‌افتد که کارد و چنگال برنداشته، و بلند می‌شود تا آنها را بیاورد. وقتی برمی‌گردد، با شگفتی مشاهده می‌کند که یک مرد سیاه‌پوست، احتمالا اهل ناف آفریقا (با توجه به قیافه‌اش)، آنجا نشسته و مشغول خوردن از ظرف غذای اوست!
بلافاصله پس از دیدن این صحنه، زن جوان سرگشتگی و عصبانیت را در وجود خودش احساس می‌کند. اما به‌سرعت افکارش را تغییر می‌دهد و فرض را بر این می‌گیرد که مرد آفریقایی با آداب اروپا در زمینۀ اموال شخصی و حریم خصوصی آشنا نیست. او حتی این را هم در نظر می‌گیرد که شاید مرد جوان پول کافی برای خرید وعدۀ غذایی‌اش را ندارد. در هر حال، تصمیم می‌گیرد جلوی مرد جوان بنشیند و با حالتی دوستانه به او لبخند بزند. جوان آفریقایی نیز با لبخندی شادمانه به او پاسخ می‌دهد.
دختر آلمانی سعی می‌کند کاری کند؛ این‌که غذایش را با نهایت لذت و ادب با مرد سیاه سهیم شود. به این ترتیب، مرد سالاد را می‌خورد، زن سوپ را، هر کدام بخشی از تاس کباب را برمی‌دارند، و یکی از آنها ماست را می‌خورد و دیگری پای میوه را. همۀ این کارها همراه با لبخندهای دوستانه است؛ مرد با کمرویی و زن راحت، دلگرم‌کننده و با مهربانی لبخند می‌زنند.
آنها ناهارشان را تمام می‌کنند. زن آلمانی بلند می‌شود تا قهوه بیاورد. و اینجاست که پشت سر مرد سیاه‌پوست، کاپشن خودش را آویزان روی پشتی صندلی می‌بیند، و ظرف غذایش را که دست‌نخورده روی میز مانده است.

توضیح پائولو کوئلیو:
 
من این داستان زیبا را به همۀ کسانی تقدیم می‌کنم که در برابر مهاجران با ترس و احتیاط رفتار می‌کنند و آنها را افرادی پایین‌مرتبه می‌دانند. داستان را به همۀ این آدم‌ها تقدیم می‌کنم که با وجود نیت‌های خوبشان، مهاجران را از بالا نگاه می‌کنند و نسبت به آنها احساس سَروَری دارند.
چقدر خوب است که همۀ ما خودمان را از پیش‌داوری‌ها رها کنیم، وگرنه احتمال دارد مثل احمق‌ها رفتار کنیم؛ مثل دختر بیچارۀ آلمانی که فکر می‌کرد در بالاترین نقطۀ تمدن است، در حالی که آفریقاییِ دانش‌آموخته به او اجازه داد از غذایش بخورد، و هم‌زمان می‌اندیشید: «این اروپایی‌ها عجب خُل‌هایی هستند!» 
 
پائولو کوئلیو در ادامه می‌نویسد:
این مطلب در اصل به اسپانیولی در معتبرترین روزنامۀ اسپانیایی‌زبان یعنی «ال پائیس» منتشر شده است. در آنجا عنوان شده که این داستان واقعی است. اما این‌طور نیست. این داستان، در واقع بر مبنای یک فیلم کوتاه که برندۀ نخل طلایی جشنوارۀ کن شده بود، نوشته شده است .

با تشکر از دوست خوبم محسن مروتی نگارنده وبلاگ چتر سبز که این داستانک را برای ما فرستادند

بوی بهار...  چاپ

تاریخ : 24 اسفند 1389 در ساعت 03:27 AM

باز بوی بهار می آید... 

انگار دوباره باید شکفت و بالید و پیر شد و ... انگار دوباره باید زیستنی آغشته با مرگ را تجربه کرد!!! نمی دانم چرا بهار که می آید دلم می گیرد. نمی دانم چرا احساس غربت عجیبی که فقط در همین ایام به سراغم می آید، دلتنگم می کند. نمی دانم چرا به یاد پاییز و روزهای خوش با عشق بودن می افتم. بهار فصل من نیست. فصل شکفتن من پاییز است. فصلی که تو در آن زاده شدی. فصلی که هرساله تولدت را در آن جشن می گیرم. فصلی که لحظه لحظه اش را دوست دارم. فصلی که فصل مرگ می خوانندش، فصل شکفتن تو و آغاز جوانه زدن زندگی من است. در این فصل می شکفم، می بالم و هرگز پیر نمی شوم. مگر می شود که با تو بود و پیر شد؟  

برای رسیدن به این جاودانگی، چه روزها که زیر باران های سرد پاییزی دست به دعا برداشتم و خیس خیس خیس می شدم... آخر، گفته بودی دعای زیر باران مستجاب است و چه خوش اقبال بودم که از تو شنیدم و به استجابت رسیدم. پاییز که "می خرامد در باغ" به حق که پادشاه فصل هاست. با این همه، قبل از هرکسی می گویم: 

عیدت مبارک. بشکف و ببال و جاودانه بمان، ای نازنین تر از جان.

والنتاین  چاپ

تاریخ : 24 بهمن 1389 در ساعت 3:04 PM

حدود سه سال پیش در چنین روزی مطلبی با نام "والنتاین نه! سپندارمذگان آری" را در وب گذاشتم. امروز، بهانه ای شد تا هم والنتاین فرنگی را به ایرانیان نوگرا تبریک بگویم و هم آیین دو هزار ساله ی ایرانیان را به سنت گرایان یادآور شوم.  

 

وانتاین مبارک   

 

به هر حال ما ایرانیان عادت داریم که مقلد فرهنگ بیگانگان باشیم و آیین گذشتگانی چون کورش کبیر را به دست فراموشی بسپاریم. کوروشی که همه قوانین مدنی جهان بر اساس منشور وی در حال اجرا هستند و جهانیان به او احترام خاصی می گذارند اما ایرانیان از او فقط نامی دارند و نشانی. 

برای آگاهی در خصوص "سپندارمذگان" بر لینک فوق کلیک کنید.

مداحی  چاپ

تاریخ : 18 آذر 1389 در ساعت 4:01 PM

حاج محمود کریمی (بر گرفته از سایت شهید آوینی

 

برای دانلود بر روی گزینه ی   راست کلیک کرده و گزینه ی save target as را بزنید.

امام حسین (ع)

ردیف

موضوع

اجرا

حجم
(KB)

زمان

1

ای سحر شب بیماریم

866

0:07:18

2

کربلا،  یعنی فقان و زمزمه

636

0:04:20

3

من و جدایت، ای دلربا خدا نکند

122

0:01:01

4

دلم می خواد آقا جون ضریحتو بگیرم

287

0:02:22

5

وقتی طبیعت فارق از قال و مقالم بود

761

0:06:25

6

آب حیات ما اشک، ما مرده ایم بی غم

339

0:02:48

7

دلم اسیر دام حسینه، کبوتر بین الحرمینه

417

0:03:28

8

از کوچیکیم تا به حالا سر و پا احساسم من

911

0:03:52

9

خون شد از این صحرا دلم، ای سوز اشکت قاتلم

429

0:03:13

10

بعضی روزا فکرمی کنم بار گناهم

927

0:07:01

11

می آید یارم منزل به منزل، از دل صحرا کاروان دل

203

0:01:21

12

اگه منو رها کنی، کسی برام نمی مونه

202

0:01:30

13

عشق حسین یار منه   دیوونگی کار منه

260

0:02:10

14

باز بی کس باز تنها، باز اشکم باز آهم

728

0:05:29

15

دل من دوباره باز کرده بهونه حسین

706

0:05:29

حضرت عباس (ع)

ردیف

موضوع

اجرا

حجم
(KB)

زمان
1اباالفضل   مدد مدد مدد   آقام3090:04:39
2غوطه ور در سیل اشک من   پاره پاره شده مشک من3360:02:40
3آی اهل عالم بدونید     عمویی دارم ...7290:05:52
4شهید علقمه   عزیز فاطمه   (واویلا   واویلا)1,0730:08:40
5لوح و قلم میگه حسین     تیغ و علم ...4090:03:15
6زره ساقی لشگر، کلاه خود علی اکبر6620:05:36
7یه قطره آب نمونده میون مشک پاره1690:01:21
8خبر اومد تو خیمه مشک عمو دریده6450:05:29
9دل خوشی حرم کجایی    خدا کند عمو بیایی6000:05:02
10تو دل و دلدار و دلبر مایی8480:07:09
11السلام علی الحسین   السلام علی العباس2890:01:57
12جنت اهل ولا نجف و بین الحرمینه8500:03:36
13عزیز فاطمه، واویلا  واویلا5880:04:00
14زخمیه گریه شد چشم بارانیم4060:03:03
15این بیرق علمداره هنوز رو زمین نیفتاده1260:01:40

حضرت فاطمه زهرا (س)

ردیف

موضوع

اجرا

حجم
(KB)

زمان
1عمر کوتاه مادرم زهرا   مثل خورشید روی بام شده4950:03:58
2خوب می دونم که امیدی تو دنیا نداری5110:04:06
3منم که فاتح خیبر بودم    منم که عشق پیمبر بودم7150:05:45
4غم زمانه خورم یا فراق یار کشم1820:01:28
5ای به دردم چشم بیمارت طبیب8610:07:20
6چشمات که بسته می شه، می لرزه تن زینب8250:07:01
7تو خوابم باغ بزرگی می دیدم6470:05:30
8چهره ها با اشک زیبا می شود3190:05:25
9نماز عشق را خواندم به پشت درب این خانه1810:03:03
10تا نفس دارم می گم، علی ولی الله4740:06:29
11گر نگاهی به ما کند زهرا    دردها را دوا کند زهرا970:01:19
12از آسمون دو چشمم، ابر گریه می باره2510:03:26
13امان ای دل  ای دل2930:04:01
14صحن بقیع خلوتت، بیت الحرام انبیاء3620:04:58
15ابکنی یا ابا الحسن4770:06:32
16تو آسمون بی کسی با من بمون خورشید من7310:05:33
17ای تربت گم گشته ام    زهرا یا زهرا3980:05:27

حضرت زینب (س)

ردیف

موضوع

اجرا

حجم
(KB)

زمان
1کنار ایوون خونه   کبوتر زخمی و خسته5510:04:25
2دل خون تر از ابر و طوفان 8890:07:10
3شب تاره   بی قراره   دلی که چاره نداره1,1290:09:07
4بی یار و یاور در دل صحرا7080:06:01
5تو را سنگ صبور عشق دیدم4830:03:18
6زینب زینب زینب   جانم زینب2480:01:41
7جنگیدم به نفس های آتشینم1،5490:11:47
8حاجتی نیست کسی سفره ی دل باز کند8060:06:52
9خون خوردن و حرفی نزدن کار دلم بود9170:07:49
10سه غم اومد سراغم، هر سه یکبار6440:05:28
11داداش، از این زمین دل واپسم2010:01:31
12ببین زانو زده، یل ام البنین1،2550:09:30
13دینم دینم   زینب و حسینه4250:03:13
14چشمای بی خواب آوردم7170:06:06

حضرت علی اصغر (ع)

ردیف

موضوع

اجرا

حجم
(KB)

زمان
1می زنی تو دست و پا من، دست و پا گم کرده ام5700:04:46
2دوست دارم تشنه باشم، شیر مادر را ننوشم5780:04:22
3ای حسین عشق منی، حسین عشق منی6090:04:37
4بچه ها دست بابا خونی شده4490:03:25
5مادر برات لالایی خونده6570:04:59
6علی علی لای لای9160:06:16

حضرت اُمُّ البنین (س)

ردیف

موضوع

اجرا

حجم
(KB)

زمان
1بنوش به یاد لب سقا9550:07:17
2با هر نفس پر می زنم دور سر ابوالفضل6440:05:27
3برای شیر مادره   بچه اگر مثل شیره6810:05:46

هنرمند یعنی بیکار بی عار!!!  چاپ

تاریخ : 8 آذر 1389 در ساعت 11:52 PM

 !!!این مقاله را فرهنگی می نامم نه هنری!!! 

چه بسیار بودند امثال فارابی ها که با ساختن آلات موسیقی اصیل ایرانی نام هنر را زنده نگهداشتند و یاد خود را جاودان ساختند. اما امروز. امروز هنرمند باید با درد زندگی کند. امروز هنرمند باید با شکم گرسنه بخوابد. امروز صدای هنرمند از صدای سازش شکسته تر است. امروز چهره ی هنرمند را کسی نمی شناسد. امروز هنرمند را آدم حساب نمی کنند چه برسد به اینکه به او زن بدهند؟!!! نمی دانم چگونه است که تا نام هنرمند را بر لب می بریم، او را معتاد، سیگاری، خمار ... لقب می دهند. راستی پرویز عزیز ما، مرحوم مشکاتیان را می گویم، چه بی صدا خاموش شد. راستی این روزها هنرمندی را نمی بینم که دیگر سنتور بزند؟!! نمی دانم مردم او را چه صدا می زدند اما می دانم که زمین با رفتن او سوت و کور شد. همان هایی که او و امثال او را بی عار بیکار صدا می زنند، این روزها چه سوت و کور و بی هیجان می زیند.  

 

 پرویز مشکاتیان 

در کشورهایی که تازه کشف شده می خوانیمشان (یعنی بی تمدن، منظورشان آمریکاست) در آن کشور ها هنرمند جایگاهی ویژه و اعتباری خاص در چشم عموم دارند که حتی در موردشان، در خصوص وضعیت زندگیشان با آب و تاب سخن می گویند و مقاله پشت مقاله می نویسند. اما اینجا، در ایران عزیز ما، تنها چیزی که در خصوص هنرمند می خوانیم: 

هنرمند ""شهیر"" ایرانی در گذشت!!!!!  

اما به نظر من، باید با هنرمند چنین رفتاری بشود تا الهی تر شود و آهنگش، سرودش، اثرش را خدا بخرد نه خلق خدا.

---ام اس های روز پدر ---  چاپ

تاریخ : 3 تیر 1389 در ساعت 12:48 PM

بابا دوست دارم بابت تمام زحماتی که کشیدی دستانت را می بوسم و ممنونتم ---  

پدر جان ، باش و با بودنت باعث بودن من باش . روزت مبارک . از صمیم قلب دوستت دارم . . . ---  پدر جان با تمام وجود دوستت دارم . روزت مبارک .  --- 

 نمک بر زخم من شیرین تر از خواب سحر گردد ، جگرها خون شود تا یک پسر مثل پدر گردد . ---  

بابای عزیزم ، روز پدر رو بهت تبریک میگم و صمیمانه بر دستای پینه بسته‌ات بوسه می‌زنم . --- پدرم با صمیم قلب از تو تشکر میکنم ، نه به خاطر اینکه به من محبت کردی و جوانمردیم آموختی ، نه به خاطر اینکه راه و رسم مردانگیم آموختی ، به خاطر اینکه با آن سیلی که به من زدی ، عشق و صفا و آزادگیم آموختی . پدر جان روزت مبارک . --- 

 پدر ، نام تو تکیه گاه من است . روز پدر رو خدمت شما پدر عزیزم تبریک عرض میکنم . --- 

 این اس ام اس جهت تبریک گفتن بچه های کوچک به باباشون هست و برای بقیه سنین توصیه نمیشود ، حتی شما دوست عزیز : بابای من بهترین بابای دنیاست ، هی . بابای من روی سر همه باباهاست ، هی

خـــــر ما از کره گی دم نداشت!  چاپ

تاریخ : 25 خرداد 1389 در ساعت 11:15 AM

مردی خری دید به گل در نشسته و صاحب خر از بیرون کشیدن آن درمانده.
مساعدت را ( برای کمک کردن ) دست در دُم خر زده قُوَت کرد ( زور زد ).
دُم از جای کنده آمد. فغان از صاحب خر برخاست که ” تاوان بده !”
مرد به قصد فرار به کوچه یی دوید، بن بست یافت.
خود را به خانه ایی درافکند.
زنی آن جا کنار حوض خانه چیزی می شست و بار حمل داشت ( حامله بود ).
از آن هیاهو و آواز در بترسید، بار بگذاشت ( سِقط کرد ).
خانه خدا ( صاحبِ خانه ) نیز با صاحب خر هم آواز شد.

مردِ گریزان بر بام خانه دوید. راهی نیافت، از بام به کوچه ایی فروجست که در آن طبیبی خانه داشت.
جوانی پدر بیمارش را به انتظار نوبت در سایه دیوار خوابانده بود؛ مرد بر آن پیر بیمار فرود آمد، چنان که بیمار در حای بمُرد.
پدر مُرده نیز به خانه خدای و صاحب خر پیوست !

مَرد، هم چنان گریزان، در سر پیچ کوچه با یهودی رهگذر سینه به سینه شد و بر زمینش افکند.
پاره چوبی در چشم یهودی رفت و کورش کرد.
او نیز نالان و خونریزان به جمع متعاقبان پیوست !

مردگریزان، به ستوه از این همه، خود را به خانه قاضی افکند که ” دخیلم! “.
قاضی در آن ساعت با زن شاکیه خلوت کرده بود.
چون رازش فاش دید، چاره رسوایی را در جانبداری از او یافت و چون از حال و حکایت او آگاه شد، مدعیان را به درون خواند .

نخست از یهودی پرسید .
گفت : این مسلمان یک چشم مرا نابینا کرده است. قصاص طلب می کنم .
قاضی گفت : دَیتِ مسلمان بر یهودی نیمه بیش نیست.
باید آن چشم دیگرت را نیز نابینا کند تا بتوان از او یک چشم برکند !
و چون یهودی سود خود را در انصراف از شکایت دید، به پنجاه دینار جریمه محکومش کرد !

جوانِ پدر مرده را پیش خواند .
گفت : این مرد از بام بلند بر پدر بیمار من افتاد، هلاکش کرده است.
به طلب قصاص او آمده ام.
قاضی گفت : پدرت بیمار بوده است، و ارزش حیات بیمار نیمی از ارزش شخص سالم است.
حکم عادلانه این است که پدر او را زیر همان دیوار بنشانیم و تو بر او فرود آیی، چنان که یک نیمه جانش را بستانی !
و جوانک را نیز که صلاح در گذشت دیده بود، به تأدیه سی دینار جریمه شکایت بی مورد محکوم کرد !

چون نوبت به شوی آن زن رسید که از وحشت بار افکنده بود، گفت : قصاص شرعاً هنگامی جایز است که راهِ جبران مافات بسته باشد.
حالی می توان آن زن را به حلال در فراش ( عقد ازدواج ) این مرد کرد تا کودکِ از دست رفته را جبران کند. طلاق را آماده باش !
مردک فغان برآورد و با قاضی جدال می کرد، که ناگاه صاحب خر برخاست و به جانب در دوید .

قاضی آواز داد : هی ! بایست که اکنون نوبت توست !
صاحب خر هم چنان که می دوید فریاد کرد :مرا شکایتی نیست.
محکم کاری را، به آوردن مردانی می روم که شهادت دهند خر مرا از کره گی دُم نبوده است.

یا حسین  چاپ

تاریخ : 2 دی 1388 در ساعت 10:56 AM

من حسینم. خون خدا، وارث نوح و آدم. سبط محمد، فرزند حیدر کرار. 

من حسینم. حنجره ی زخم خورده تاریخ. تاریخ سال هاست که وام دار من است. 

من حسینم و "انا الحق". حلاج بانگ انا الحق از من آموخت و بر دار رفت. 

من حسینم. من خود عشقم. "در عشق دو رکعت است که وضویش درست نیاید الا به خون." من پیشنماز آن دو رکعتم.

من حسینم. بند از بند تنم بگشایند، گره انس مرا با راه علی نگشایند.  

 

تسلیت باد ماه محرم 

 

   1      2    >>